فآنتالیمویی🍋

@fanta_limoii

جهان یعنی یک ثانیه جنون بین تو و خودم

813 نوشته
عضویت ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
از همراهان اولیه‌ی نویسا
سنجاق‌شده

نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند

همه اسمند و تو جسمی همه جسمند و تو جانی

#سعدی

18

در نگاهم اگر نيستی

در خيالم سرشاری...

20

خانواده رفتن ۲تا آفتابه خریدن و آقاهه گفته که رنگ سالش رو بهتون فروختم.

هر چقدر سعی می‌کنم جلوی خودم رو بگیرم که نخندم، نمیتونم🚶‍♀️

23

از یه چیزی خنده‌ام گرفته، اونم از نوع مضحکش که با دیدن آخرین پست‌های نویسا، انگاری آدم‌ها یه جایی از بدنشون درد گرفته و دنبال راهی برای درمان هستن.

خواسته باشم از خودم بگم، فقط باید اشاره کنم خواب شبم همچنان بی‌کیفیته و دستم میره روی دکمه‌های پنکه و دوباره برمی‌گرده؛ یه چیزی توی مایه‌های دست بی‌قرار،…

17

وقتی دیدم گوگل داکز گوگل، این کار رو با محتوام کرده، احساس کردم سحر و جادو شده لپتاپم.

18

هر چقدر بیشتر به این فکر می‌کنم که ببینم حوصله دارم توی شلوغی‌های آخر هفته شهرم، برم برای وداع یا نه، یه نکته‌ای بهم توان میده که برم حتی اگه له بشم.

یادم میاد ذوق دیدنت توی قاب تلویزیون برای عاشورا و تاسوعای پارسال رو که حتی افراد سن‌وسال‌دار چطور با شوق، چشم‌هاشون دنبال دیدن حضور تو بود. برق چشم‌ها…

41

آخرین آپدیت: دیروز صبح بدون عذاب وجدان بعد از ساعت ۱۰ بیدار شدم، کمی گیج بودم که کدوم کارها قراره اولویت داشته باشن، حتی به مرتب کردن لباس‌هام نرسیدم، ذهنم آشفته‌ست و به چندتا چیز فکر می‌کنم، قیمت اتوهای بخار تفال (و پارس خزر) رو می‌بینم و نمیدونم کدوم مدلش میتونه خوب باشه برای استفاده عادی.

41

یادمه اولین بار که به مصاحبه با آقای ادریس دعوت شدم، بعد از پایان مصاحبه، دعوتم کردن به دنبال کردن نسیم طالب. اولش فکر می‌کردم نسیم طالب یه خانمه. بعدش که با واقعیت روبه‌رو شدم تا به امروز، کمی جا می‌خورم که اسمش رو‌ می‌شنوم. نمیدونم هنوز عادت نکردم...

نسیم طالب

Modernity: we created youth without heroism, age without wisdom, and life without grandeur

31

از نظر میزان شکلاتی که داره، زده روی دست های‌بای.

31

یه مرحله از خوردن زردآلو و شلیل هست که وقتی توی سینک آب می‌کشی، همونجا توی سینک هم سرو می‌کنی؛ ینی میخوام بگم که ظرف و چاقو، هیچ نقشی ندارن.

80

مامان میگه موقعی که می‌خواستن امام خمینی رو تشییع کنن، یادشه که همه گریه می‌کردن و هر کسی از شهر خودش راه می‌افتاد می‌رفت تهران. می‌گفت خاله‌ات با اتوبوس عمو رفت و چون موقع برداشت محصول بود، ما موندیم خونه و آروم آروم اشک‌هامون رو ریختیم.

28

برای لحظاتی دور بودن از روتین‌های روزمره.

42

خاله از آلبالوها فیلم گرفته و میخواد استوری بذاره. بهش میگم این آهنگ رو بذار

تابستون خدا گرمه دَمِش گرم

انقدر با اعتمادبه‌نفس گفتم که انگار واقعا یه خواننده اینو خونده.

40

جانا به خرابات آ، تا لذت جان بینی

جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه

#مولانا

17

هوای اینجا خنکه، طوری که انگار روزهای نیمه دوم به بعد مهرماهه که پوست پشت دست خشک میشه.

14

خونه مامانبزرگ یه معنایی داخل خودش داره که قبل از ۸ بیدار میشی به دلیل حضور همه.

39

بابا از ماشین پیاده شد و رفت مغازه اونطرف خیابون. ۲۰ دقیقه طول کشید تا بیاد. کلید روی ماشین بود، استارت زدم و راه افتادیم. تا بابا اومد، ۲ بار اون راه رفت و برگشت رو با دور یه فرمونه رفتیم و اومدیم. تا از مغازه اومد، دید ماشینش اونور خیابون نیست و براش بوق زدم که اومدیم این‌طرف و پشتش به ما بود. غاف…

52

مشکل است از چشم گیرای تو دل برداشتن

#صائب_تبریزی

49

سیسی لاک نخریم که ترنده. نظرت؟

@z_eghtedar97

36

محبوب نوشته که "گیلاس خوردن بدون تو نمیشه" ولی باید اعتراف بکنم این مسئله واسه کسی که بابابزرگش باغ گیلاس، آلبالو و گردو داره، خیلی ریسکیه. به اندازه تمام گیلاس‌ها و آلبالوهای باغ، معذرت.

پی‌نوشت: محبوب که نباشه، باغ رفتن و کار کردن و روزها و شب‌هایی که می‌گذره، اونقدری که میتونه لذت‌بخش باشه، نیست (…

32

۳تا وسیله کاربردی که در عین کاربردی بودن‌شون می‌تونه زیبایی چهره آدم رو به فنا بده.

18