نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند
همه اسمند و تو جسمی همه جسمند و تو جانی
#سعدی
درِ اندیشه ببستم، قلمِ وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دَمست باقی ایام رفت