
ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا
صائب

با اخم اومدم بیرون، یه دختر ۳ـ۴ساله این گلو داد گفت این برای شماست. لبخند زدم.

از شمال، کوهپایههای مهگرفتهش رو دوست دارم، از کویر هم مردمانش رو.

نه نه نقاشی نیست:_)

شاید پیوند با دیگری
یا شاید جداافتادگی از خویشتن...