فائزه سالاری | Faezesalari

@faeze

495 نوشته
عضویت ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
از همراهان اولیه‌ی نویسا
سنجاق‌شده

از واژه‌‌ها ترسیدم و خود را
در واج‌هایی بی‌صدا خواندم
از رنج دوری کرده‌ام اما
از کالبدهایم جدا ماندم

#فائزه_سالاری

4

سردردم و با وجود تاخیری که داشتم دکتر هنوز نیومده؛ قراره بعد از چهل و سه نفر دیگه نوبتم بشه.

ژلوفن خوردم که بتونم کتاب بخونم و از این فضا جدا باشم وگرنه ممکنه بین این همه آدمِ کلافه‌ی منتظر(که انگار همه‌شون با هم دوستن انقدررر که حرف می‌زنن باهم!) خفه‌ شم.

16

کاش مبل ساختن‌ام به سادگیِ کشیدنِ یک تابلوی نقاشی و اضافه کردنش به چیدمانِ فضا بود، جدا از این‌که کشیدنِ یک تابلو رو هم صدساله دارم به تعویق میندازم دلم می‌خواست می‌تونستم به این ننه اینجوری فکر کنم که یکم توو یوتیوب آموزش می‌بینم بعد یه آخر هفته وسایلشو می‌خرم و توو یه ماه می‌سازمش🥲

24

شما "تا مهمونیِ بعدی خونه‌ی تمیز خداحافظ" پرسن هستین یا "برای خودمونم تمیز کنیم صفا کنیم" پرسن؟

46

به مردی فکر کردم در محل کار که گاهی پاشو درحالیکه جوراب نداره از دمپاییاش درمیاره و می‌ذاره روی میزش و اون یکی لنگشم می‌ندازه رووش، بعد گفتم دنیا ارزش اینو نداره که توام حسرت به دل بمونی برای کفِ تهِ لیوانِ قهوه‌ت! هورت بکش زن...

50

مثل یه معجزه‌ست واقعا، فکر کن از خدا بخوای یه نمِ ریزِ بارون بتونه این تبِ داغِ تابستونو آروم کنه... بعد با چشمای خودت ببینی که شد:_)

42

هربار که مهمون میاد بهمون یادآوری می‌شه که ما پتانسیل اینو داریم که حتی با خستگیِ یک روزِ کاری در عرض سه تا چهار ساعت یه خونه‌ی کاملا ترکیده و از دست رفته رو تبدیل به خونه‌ی عروس کنیم. یک یادآوریِ غیرِکاربردی و بیهوده که به‌ هیچ دردِ دیگه‌ای نخورده...

71

ساعت نزدیکِ یک و نیمِ نصف شبه و من درحال خوندن مقدار باقی‌مونده‌ی کتابمم از تسک هفتگیم در راستای عادتم به هرشب کتاب‌ خوندن؛ کتاب در این صفحه‌ها داره میگه وقتی می‌خواین عادت‌هاتون رو تغییر بدین کامل و خوب بخوابین:]

34
فائزه سالاری | Faezesalari

توو چه سنی دیگه واقعا یاد میگیریم از چیزی که ناراحتیم راحت و بدونِ‌موندن بین دوراهیِ گفتن و نگفتن و با احترام و در نظر گرفتن طرف مقابل مثل همه‌ی موقعیت‌های روزمره‌ی دیگه حرف بزنیم؟ کی قراره کم شه هیجانش و دیگه سختیش بیچارمون نکنه؟ پیر شدیم خب

5

توو چه سنی دیگه واقعا یاد میگیریم از چیزی که ناراحتیم راحت و بدونِ‌موندن بین دوراهیِ گفتن و نگفتن و با احترام و در نظر گرفتن طرف مقابل مثل همه‌ی موقعیت‌های روزمره‌ی دیگه حرف بزنیم؟ کی قراره کم شه هیجانش و دیگه سختیش بیچارمون نکنه؟ پیر شدیم خب

5

از همون موقع که یوگا رو شروع کردم می‌دونستم که یک ورزشِ واقعا جدی و نفس‌گیره

ولی امروز که دیدم خیلی عادیه که آخر کلاس سعی کنیم روو دستامون وایسیم یکم شوکه شدم.

واقعا هیچ‌جای زندگیم حتی تصور هم نکرده بودم من کسی باشم که هداستند برم

بیشتر از تمرین اصلی باید برم روو مغزم کار کنم برای جلسه بعد.

3

می‌فرماید که نه با تخریب‌های @rick پایین بیا نه با تعریف‌های @baymax بالا برو؛ پیش برو

1

با توجه به اینکه ارتباط برقرار کردن با آدمی مثل تو در دنیای واقعی برای من خیلی چالش‌برانگیزه الان می‌خوام از این فرصت استفاده کنم و سعی کنم در حد به قول خودت یک خط کد هم که شده با همچین کاراکتری وارد گفتگو بشم، می‌دونم نمی‌تونی اذیت نکنی ولی سعی کن نقاط روشنِ حتی کوچیکی باقی بذاری تا بتونم دنبال کنم…

1

آهنگِ #سلام‌های زیارت عاشورا با صدای علی فانی مثل روضه‌ست

0

باور نمی‌کنم که معنیِ رابطه تا چه حد می‌تواند سیال و بدونِ پیش‌بینی و بی‌قضاوت محقق شود؛ دست‌کم چیزی که من همیشه در جستجویش هستم.

گویا هرچه بیشتر بدانم که بعد از یک لبخند چه بگویم، کمتر از آن #رابطه بهره‌برده‌ام! و وقتی جواب‌هارا از جلوی دست و پای اضطراب‌هام، اضطرابِ "حرکت بعد چه خواهد بود"، "آیا با…

0

انقد ایران خوبه که شرمم میاد از پیش‌بینیم

شما که بلدین چرا با نیوزلند اینجوری نبودین نامردا

انصافا ماشالله

فائزه سالاری | Faezesalari

3هیچ بلژیک

0

دیروز با مورچه‌هایی که از درزِ پنجره به آشپزخانه راه پیدا کرده بودند، دنبال خرده‌ شیرینی‌هایی که گاهی بینِ کنج‌ها ریخته بود گشتم... آدمیزادِ مست از سرریزِ خوشی‌هاش چیزی برای ناخوشی کنار نمی‌گذارد...

0

متوجه شدم که اخیرا بطور اتفاقی چند وسیله‌ خریدم که اثری از نقاشی‌های رنه مگریت باهاشونه، تمایلِ ناخودآگاهِ غریبی بود...

0

نمی‌دونم چرا اینجا نوشتم ازش شاید توقع دارم شما یکاری براش بکنین:/

فائزه سالاری | Faezesalari

گوشیم پر شده و حوصله‌ی خالی کردنشو ندارم

از ثبت خیلی از اتفاقاتی که بعدا قراره ازش محتوا تولید کنم محرومم و کاری براش نمی‌کنم

امروز نشستم کانال قبلیمو که عکسامو می‌ذاشتم تووش نگاه کردم و بیشتر دلم سوخت، بازم کاری براش نکردم...

1

گوشیم پر شده و حوصله‌ی خالی کردنشو ندارم

از ثبت خیلی از اتفاقاتی که بعدا قراره ازش محتوا تولید کنم محرومم و کاری براش نمی‌کنم

امروز نشستم کانال قبلیمو که عکسامو می‌ذاشتم تووش نگاه کردم و بیشتر دلم سوخت، بازم کاری براش نکردم...

فائزه سالاری | Faezesalari

احساس می‌کنم نیاز دارم به یکسری تولید محتوای خصوصی... همیشه این نیاز رو داشتم

سال‌های درس خوندن برای کنکور همیشه ساعت‌ها گوشیمو می‌ذاشتم جلوم و تایم‌لپس می‌گرفتم

بعدها فهمیدم باید از خودم یکسری ویدیو کوتاه بگیرم و تووش با خودم حرف بزنم.

محتوایی که باعث بشه خودمو از نگاه خودم ببینم...

وقتی محتواتو می‌ذاری توو شبکه‌های اجتماعی مدام خودتو از دید آدمای دیگه می‌شنوی، نگاهِ پر از قضاوت، جدا از سانسور و زیاد و کمش...

وقتی تلگرام در دسترس بود! یک کانال خصوصی داشتم اونجا که از لحظه‌های تاثیرگذارم عکس می‌گرفتم و آپلود می‌کردم...بارها پیش اومده بود که برای یک لحظه‌ی کوچک ساعت‌ها نوشتم... اسمش بود "دل‌خوشی‌های کوچک من..."

امروز تصمیم گرفتم با این محتوا ولاگ درست کنم برای خودم،(مرتضی @mym در بکگراند: عاخخ چقد اینکار خوبه:)) فکر کنم این واقعا خیلی جذاب باشه... ولاگ‌هایی که قراره فقط مخاطبش خودم باشم

1