چند وقت پیش نشستیم حساب کتاب کردیم ببینیم با پولامون خونه میدن یا نه. دیدیم پولمون حتی برای آپارتمان های دور از شهر هم کمه. منتها از پای ننشستیم و شور حسینی ما رو گرفت و گفتیم خونه نمیدن زمین که میدن. رفتیم یه روز کامل زمین دیدیم. بازم پولمون کم بود البته ولی گفتیم حالا ببینیم شاید با پول فروش کلیه، وجه مون تکمیل شه. خلاصه یه زمین نشونمون دادن عروسک. خوشجا و بزرگ و آینده دار. یه مدت هی میرفتیم زمین رو می دیدیم و حسرت می خوردیم. من به شخصه شب ها خوابشو می دیدم :) خلاصه یه روز رفتیم یه بازدید جدی کردیم. دوستمون سعی کرد یه نقشه ساده توش بکشه. دیدیم عه! خونه هه نورگیر نخواهد بود. بزرگ، زیبا، خوشجا و آینده دار ولی بدون نور. منو میگی؟ زمین عین اشک از چشمم افتاد. حتی خودمم نمیدونستم نور خونه اینقدر برام مهمه. بعد نگاه کردم به عکس هایی که سیو کرده بودم. توی همه ش یه آشپزخونه و اتاق خواب با یه پنجره بزرگ که نور تا وسطش میاد بود. خلاصه بله.




