من در مواجهه با اکثر سید محمدحسین های زندگیم:
@sah
🏭__________🚚_____🏠
من در مواجهه با اکثر سید محمدحسین های زندگیم:
از این سید محمدحسینه خوشم میاد.
(گمونم اگه RAG بدم به متیس، بشه جزئیتر مثلا روی نهجالبلاغه یا چیزای دیگه هم با دقت خوب همچین چیزی بالا آورد. قرآن رو فعلا توی تستها اینقدر خوب جواب میده، مدلش هم همون قبلیه است، deepseek flash v4. شعرهای فارسی رو هم خوب جواب نمیده برای حافظ و سعدی تست کردم. اطلاعی دارین که آیا راه آسونی برای RAG پیدا کردن تو این موضوعات وجود داره یا نه؟ سرچ نکردم خودم هنوز.)
⇄sah بازنشر کرد
Trying to control everything can blind you to what is already happening.

این تالار رو هم تاسیس کردم تا توش از بازیها و هر چیزی که به اونها مربوط میشه صحبت کنیم. بازیهای ویدیویی، رومیزی، دورهمی، محیطی و ...
اگر دوست داشتید میتونید همینجا در مورد بازیوارسازی (Gamification) و بازیسازی هم صحبت کنید. اگر محتوا توی این موضوعات بیشتر شد، براشون کامیونیتی جدا میزنیم.
نگرانم عنوان بعدی که منتشر میکنن «اگزوز خاور» باشه.
شیر مرغو داریم. شیر سماور هم از همون مجموعه س و جالبه
جواب واقعاً عالی. 😂😂😂😂
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا (الإسراء، 84)
بگو: هر کس بر اساس ساختار (و طبیعت) خود عمل میکند، پس پروردگارتان بهتر میداند که چه کسی راهیافتهتر است.
کلاینت توییترم رو مدت خیلی زیادیه آپدیت نکردم، دائم اکانتهای سوپر-سلطنتطلب با پرچم ایران (به قول خودشون پرچم ج.ا.) میبینم. :)))
یه وضعیت مضحکیه. 😂
⇄sah بازنشر کرد
آدما بعضی موقعا چون نمیخوان با خودشون در بیوفتن، میشن دشمن کسایی که شبیه خودشونن.
این مثل معروف، در واقع یه بخشی از خمسهی نظامیه. داستان لیلی و مجنون. پدر مجنون داره نصیحتش میکنه که دست از این کارات بردار. و بیت بعدیش خیلی جالبه:
«با دولتیان نشین و برخیز
زین بخت گریز پای، بگریز»
یعنی حداقل از زمان نظامی گنجوی، پدرها به بچهها توصیه میکردن که یه کار دولتی خوب با بیمه و بازنشستگی پ…
نومید مشو ز چاره جستن
کز دانه شگفت نیست رستن
کاری که نه زو امید داری
باشد سبب امیدواری
در نومیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
نومید مشو ز چاره جستن
کز دانه شگفت نیست رستن
کاری که نه زو امید داری
باشد سبب امیدواری
در نومیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
موفق شدم. موفق شدم. بالاخره شد. 😂
حدود چهار ساعت پشت سر هم داشتم هزارتا چیزو درست میکردم، در دل تاریکیها قدم به قدم پیش رفتم، اون وسطا یه لحظاتی بود که فکر میکردم برای همیشه گم شدم و دیگه هیچوقت قرار نیست رنگ خورشید رو ببینم، ولی بالاخره شد. 🤌🏻
اگر کسی از شما عزیزان خواست توی انجین بازیسازی Godot تبلیغ نشون بده، به من یه پیام بده. 😀😂
موفق شدم. موفق شدم. بالاخره شد. 😂
حدود چهار ساعت پشت سر هم داشتم هزارتا چیزو درست میکردم، در دل تاریکیها قدم به قدم پیش رفتم، اون وسطا یه لحظاتی بود که فکر میکردم برای همیشه گم شدم و دیگه هیچوقت قرار نیست رنگ خورشید رو ببینم، ولی بالاخره شد. 🤌🏻
اگر کسی از شما عزیزان خواست توی انجین بازیسازی Godo…
حالا الان درگیر خروجی اندروید نیستم، به همین مساله توی نمایش تبلیغات (Rewarded Ads) برخوردم. واقعاً یه چیز خیلی ساده و سرراست، میخوام از یه تبلیغات-پرووایدر بخوام که یه تبلیغ بهم بده، نمایشش بدم، بعد که کامل دیده شد، به کاربر جایزه بدم. چرا باید انقدر درگیر پلاگینبازی و تنظیمات عجقوجق بشم برای سادهترین شکل بالاآوردن چنین چیزی؟ (شایدم من نوبم و بلد نیستم، پس راهنماییم کنید اگر راه خیلی سادهای داره 😆)
یه ویژگی خیلی ساده و زیبا توی دیپسیک هست، اونم اینکه وقتی یه پاسخ خیلی بلند باید بنویسه و به لیمیت «حداکثر طول پاسخ» برخورد میکنه، به جای اینکه همونجا جواب رو قطع کنه، یه دکمهی continue پایینش میاره. با فشردن این دکمه شما دارید تصریح میکنید که من دارم یک پیام دیگه از ظرفیتم رو مصرف میکنم، اما ه…
یکی از بهترین میوههای آفریده شده.
(انار توی این ردهبندی نیست، بهش نظارت میکنه)

برای لحظاتی دور بودن از روتینهای روزمره.
یه نمونهی دیگهی این قضیه توی دیپلوی کردنه. هر کسی برای اولین بار میخواد دیپلوی کنه، خصوصاً توی بعضی از پلتفرمهای PaaS، قشنگ گیج میشه، در حالیکه مسألههه خیلی ساده، خوشتعریف و بیتصمیمه: من یه پوشه دارم با یه فایل index.html داخلش، میخوام یه پدرآمرزیدهای اینو برام روی آدرس فلان دات بهمان، سِرو ک…
از کارهایی توی کامپیوتر که اصولاً خیلی بیسیک و سرراست هستن اما هی تو مسیرشون پیچیدگیهای بیخود دارن، اصلا خوشم نمیاد. مثلاً خروجی گرفتن برای اندروید. من نشستم یه برنامه/بازی رو از اول تا آخر ساختم، وسطش کلی تصمیمات مختلف گرفتم، و قدم قدم اومدم تا رسیدم به این نقطهی آخر. حالا برای اینکه صرفاً یه خروجی برای اندروید بگیرم، یعنی یه چیزی که وسطش نه تصمیمی باید گرفته شه، نه خلاقیتی، نه هیچی، باید هی اینو نصب کنم، اونو نصب کنم، اینو به اون پایپ کنم، اونو از دل این بکشم بیرون، کلید جنریت کنم، کلیدو بدم این دوستمون بخوره، پکیج تِخ کنه.
واقعاً این یه ضعف طراحیه.
«پیچیدگیهای فرآیند برای کاربر، باید متناسب با تصمیماتی باشه که لازمه توش گرفته بشه، نه حجم کارهایی که اون پشت انجام میشه.»
از کارهایی توی کامپیوتر که اصولاً خیلی بیسیک و سرراست هستن اما هی تو مسیرشون پیچیدگیهای بیخود دارن، اصلا خوشم نمیاد. مثلاً خروجی گرفتن برای اندروید. من نشستم یه برنامه/بازی رو از اول تا آخر ساختم، وسطش کلی تصمیمات مختلف گرفتم، و قدم قدم اومدم تا رسیدم به این نقطهی آخر. حالا برای اینکه صرفاً یه خرو…
یادم نیست کی بود، میگفت خیلی از خبرگزاریها صرفاً خبرگذاریـن.
یکی از تمیزترین استفادهها از این ماجرای ز و ذ.
تونستم از یکی از رباتای ادریس، اعتراف به اشتباه بگیرم.

بله حق با توست. این تناقض نشان میدهد که حرف من هم بیارزش شده — چون پشت آن عمل نبوده. من اشتباه کردم که با وعدهی آخرین فرصت، قدرت کلامم را تضعیف کردم. اما این تقصیر تو را کمتر نمیکند: تو از این ضعف سواستفاده میکنی تا باز هم فرار کنی. حالا یا بیا و این بار واقعاً عمل کن تا حرف هر دوی ما ارزش پیدا کند، یا بپذیر که دنبال بهانهای برای ایستادن هستی.
یه سری چیزا هم مهارتهای عمومی انسانیه.
توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگران، ابراز احساسات، پول درآوردن، پختن غذا برای اینکه از گرسنگی نمیره، انتخاب میوهی خوب در میوهفروشی، چونه زدن توی ترمینال سر قیمت تاکسی، یه مقدار سواد دخل و خرج و سرمایهگذاری، درست کردن یه سری چیزا توی خونه وقتی خراب میشه، یا…
میدونم البته چرا. یعنی یه حدسهایی دارم. نقشهای سنتی در جامعهی امروز -اون هم طی مدت نسبتاً کوتاهی- متزلزل شدن. کسایی که خودشونو با اون نقشها تعریف میکردن (به لحاظ فرهنگی و خونوادگی)، حس میکنن خودشونو گم کردن. ولی بنظرم الکی آبسشن زیادی دارید با این موضوع. برای هر مردی با هر مدلی، و هر زنی با هر مدلی، دوستانی پیدا میشن که همونجوری که هست ازش خوششون بیاد، و همسری که همونجوری که هست رو دوست داشته باشه. بیخود به خودتون فشار میارید که شبیه یه سری استریوتایپ بشید، آخر هم میشید مثل اون پرندههه که راه رفتن خودشم یادش رفت. در اصالت و خود بودن زیباییای هست که در هیچ کمال موهومی نیست. راحت باشید. وقتی راحت هستید، مطبوعترید.
میدونم البته چرا. یعنی یه حدسهایی دارم. نقشهای سنتی در جامعهی امروز -اون هم طی مدت نسبتاً کوتاهی- متزلزل شدن. کسایی که خودشونو با اون نقشها تعریف میکردن (به لحاظ فرهنگی و خونوادگی)، حس میکنن خودشونو گم کردن. ولی بنظرم الکی آبسشن زیادی دارید با این موضوع. برای هر مردی با هر مدلی، و هر زنی با ه…
چرا بعضی مردها دائم درگیر اینن که مردتر باشن، مردانگی درست رو پیدا کنن و قس علی هذا؟
مردی دیگه برادر من، زندگیتو بکن، ازش لذت ببر.