خواهر و مادر چه جای جالبی!
@rezahatami102
اینا هم هست:
پول ندارم.
کاسبی خرابه.
کارم سخته.
سرم شلوغه.
دیگه جواب نمیده.
نمیشه زندگی کرد.
حمایت نداشتم.
این چسناله کردن [بعضی از] زن ها راجع به شوهر و زندگی شون معمولا واقعی نیست و حکم خالی نبودن عریضه رو داره.
طبق تجربه من، اینا معمولا همه چیز رو خیلی بد نشون میدن و میخوان بگن حیف شدن و قربانی این زندگی ان. یه جور خرده فرهنگه شاید، که بشینن دور هم و از زندگی و شوهر و بچه و همه چیز بد بگن و مظلوم نمایی کنن.
من قبلا وقتی می شنیدم غصه میخوردم و هی می گفتم حالا بیا فلان کار رو کن شاید بهتر شد. الان فهمیدم عه! این اصلا واقعی نیست. صرفا حالت چیت چت داره. وگرنه اون مسائل واقعی رو ترجیح میدن اصلا نگن.
جواب مناسب براش هم اینه که یا خودت هم مث سگ چسناله کنی که تمرکز از روی طرف بیاد روی خودت، یا کلا آتیش به خرمن اون شخص مقابل بریزی و بگی آره سیسی تو خیلی حیف شدی و لیاقتت بیش از ایناس.
در کل بیشتر از اینکه واقعیت باشه، رول پلیه انگار.
⇄ضاحا بازنشر کرد
«یوتانازی» فقط یه مرگ خودخواسته نیست؛ یه درامِ سایکوی فوقالعاده دارکه که روانت ذهنتو درگیر میکنه
داستان از کانسپت ملتهب «خیانت» استارت میخوره، اما ضربهی اصلی اونجاست که میبینی چطور زهرِ یه حسادتِ تاکسیک ، وایبِ رهاییبخش عشق رو به یه اسارتِ خفهکننده و بیرحم تبدیل میکنه. یه اتمسفرِ خفقانآور …

شب اول یوتانازی ۲ در مشهد
نمایش باحالی بود؛ ترانههای قشنگی داشت؛ یکی دوتا مومنت درام هم رسید که در مجموع بریم و راضی باشیم.
همین که بساط تئاتر دوباره راه افتاده مرا خوش است!

پنجشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۵۰
باران میآید و حال من از این طلاییتر نمیشود.
هر وقت شوخیم اون طوری که توی ذهنم بود در نمیاد.
مغزم، هر وقت تو دانشگاه زیادی اجتماعی میشم:
گاهی دلم میخواد انصراف بدم.
ریدم تو دانشگاه زندگی که هر روزی برات یه درس جدید داره!
پس کی میذاری ما فارغ التحصیل بشیم؟
به حدی من بدگناهم که اگه جایی به کسی به هر طریقی ظلمی روا دارم، خداوند ظلمش رو طوری بهم روا میداره که جاظلمیم پاره بشه.
اخوان ثالث جوابشو داده:
در شگفت از این غبار بی سوار…
خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم؛
آب ها از آسیاب افتاده، لیک…
باز ما با موج و توفان مانده ایم…
باز می گویند: فردای دگر…
صبر کن تا دیگری پیدا شود…
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد
کاشکی اسکندری پیدا شود…
عصبانیام. فکر میکنم خیلیهامون اینشکلی هستیم. از شنیدن صدای نوحه و دیدن اون چنگک بیزارم.
از اینکه پلیس میگه کاری از دست ما بر نمیاد بیزارم. از اینکه بزرگترا میگن همینه که هست تا بوده همین بوده بیزارم. از اینکه میبینم حتی یک اعتراض مدنی ساده هم نمیشه کرد که برچسب محارب و منافق نخوری بیزارم. از همه سمت دارن مارو میزنن. چه استیصالی. فلان روز بعد از سخنرانی چائوشسکو و بهمان روز بعد از اشتباه اسد، ده روز بعد از اشتباه مادورو و.... صبوری کنید و.... دیگه خستهام. احساس میکنم اگه شونصد روز هم از هر روز اشتباه کردن اینا و پونصد روز از هر روز سخنرانی مقوا جی پی تی هم بگذره هیچی نمیشه.
کاش کاوه آهنگری بود.
به لحاظ روحی نیاز دارم دوباره به جهان متصل بشم.
به لحاظ روحی نیاز دارم طی هفته آینده یکی از نویسههام صدبار پسندیده بشه 🥲
نگفتن کی میخوان دایرکت اضافه کنن؟
پشتیبانی نویسا واقعا ۱۰ از ۱۰💅🏻🎀

بعد از مدتها دوباره پای میز خودم. احساس حضور در خانه را دارد. موسیقی کلاسیک در فضا نجوا میکند و من محو سبز هستم. هر آنچه سبز است و زنده.
گیاهان آرامشبخشند. طبیعت پازلی عظیم است که هر قطعهاش بخشی و صاحب جهانیست. سهره میخواند، درخت میرقصد، آفتاب میدرخشد و نسیم مینوازد.
جانم جلا میگیرد.
بادِ نمناکِ زمان میگذرد،
رنگ میریزد از پیکر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.
حاجی من فکر میکردم بخاطر قطعی اینترنت اینجاییم.
لا اله الا الله میایم اینجا دو دیقه ریخت نحس اینو نبینیما.
توییت کن: بنویس
کپی: رونویس
درفت: پیشنویس
فیواستار: خوشنویس
بجای ریتوییت هم بگوییم بازنویس.
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا میخواند
لیک پاهایم در قیر شب است.
رخنهای نیست در این تاریکی:
در و دیوار به هم پیوسته.
سایهای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
نفس آدمها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است.
دست جادویی شب
در به ر…
چرا تنها باید ترکیب تن+ها باشه؟
میخواستن بگن [آدمِ] تنها، واقعا تنها نیست؟ اشاره به درک خویشتنهاست؟
یا چون همه آدمها بهنوعی تنهان، تنها «تنها»ست؟