
حاجی جدی از شدت حسادت از وقتی پیامشو دیدم نمیتونم بغض نکنم؛ من مدتهاست دارم خودم رو برای موتور تیکه پاره میکنم، رسیدم به جایی که گفتم بلاخره خودم برای خودم میخرم و حالا روزی نیست این موتور گوه گرون نشه؛ واقعا براش خوشحالم که داره آرزوهای نسبتا دست نیافتنی من رو زندگی میکنه اما به خودشم گفتم که صدرصد وجودم بهش حسودی میکنه؛ مسخرهترین خواستهها برای من باید یه چیز دور و دستنیافتنی باشه. بازم خداروشکر، چی بگم.
