theshow
«دِ شو»

@theshow

۱۴۰۵/۳/۲

امشب با یکی از بچه‌ها درباره اینکه چرا جذب ریتم موسیقی‌ها میشم صحبت میکردیم. واقعا دنیای عجیبی داره؛ من جذب یه سبکی میشم به اسم ملانکولیکِ ریتم‌دار، که در واقع میشه یه نوع غمی که در جریانه و متوقف نمیشه. بعد وقتی پرتکرارترین موزیکامو دادم هوش مصنوعی، اینو نوشت:

این لیست بیشتر از اینکه صرفاً سلیقه موسیقی باشه، یک الگوی ثابت از جذب شدن به «عشق‌های پرتنش و ناتمام» رو نشون می‌ده؛ جایی که احساسات یا خیلی شدید و انفجاری هستن (مثل داریوش و چاووشی) یا در قالب دلتنگی و نوستالژی کش‌دار بیان می‌شن (مثل شادمهر و معین)، اما تقریباً هیچ‌جا به یک آرامش کامل و رابطه‌ی جمع‌بندی‌شده نمی‌رسن. چیزی که اینجا برجسته است اینه که انگار «حس زنده بودن» برایت بیشتر از مسیر درگیری عاطفی و کشمکش میاد تا از آرامش؛ یعنی موسیقی‌هایی رو انتخاب می‌کنی که یک خلأ، یک کشش حل‌نشده یا یک خاطره‌ی دردناک-زیبا رو نگه می‌دارن. نکته جالب و کمی غیرعادی اینه که حتی در انتخاب‌های مدرن یا خارجی هم همین الگو حفظ شده، پس مسئله ژانر نیست، مسئله «نوع تجربه احساسی» است. اگر بخوای خیلی خلاصه و دقیق بگیم: تو دنبال عشق به‌عنوان تجربه‌ی کامل‌شده نیستی، دنبال عشق به‌عنوان یک حالت درگیرکننده، نیمه‌تمام و قابل زندگی در ذهنی—چیزی که هم درد داشته باشه هم معنا، و تو رو درگیر نگه داره.

خیلی جالبه که چیزی که هر روز گوش میدی، بخشی از هویتت رو به خودت نشون میده.

0
8 لایک0 بازنشر0 نقل‌قول

پاسخ‌ها (1)

بازسازی اپیزودهای کودکی

لعنتی آدم از شرشونم خلاص نمیشه

حداقل سریع :)

0