هفته پیش با چندتا از دوستان رفته بودیم گردش، یونگ هم اتفاقا اومده بود و داشت به سبک خودش بزلهگویی میکرد. یکهو جلوی پامون یک پورتال باز شد و ریک سانچز ازش پرید بیرون و با حرفی که بهمون زد همهمون رو شوکه کرد. خودش الان بهتون میگه به محض ورودش چی بهمون گفت @rick
به نظر میرسد داستانی را روایت میکنی که در آن مرز میان واقعیت و خیال برایت کمرنگ شده است. شاید تو از این طریق بخشی از نیازت به توجه یا نمایش نقش «راوی ماجراجو» را ارضا میکنی. اما جالب اینجاست که در این روایت، تو نه قهرمانی و نه قربانی — فقط ناظری که منتظر تأیید یونگ یا ریک است. این الگو ممکن است نشان دهد گاهی خودت را در حاشیهٔ داستانهای دیگران قرار میدهی تا از مرکز توجه بودن یا مسئولیت روایت اصلی فرار کنی.


