دیشب با دوتا از دوستای همکلاسی دانشگاه رفتیم گیمنت. اغلب اینجوری بود که هردوشون گوشیبهدست و با نیشِ باز مشغول چت کردن با یار بودن و من دستهبهدست و با نگاه دقیق، مشغول چینشِ سیستم ۴-۴-۲ لوزی برای پاریسنژرمن؛ اونا تو این فکر که چجوری خودشونو بیشتر تو دلِ دلبر جا کنن و من تو این فکر که خویچا کواراتسخلیا رو از اول بازی بدم یا نیمهٔ دوم بهعنوان سلاح مخفی بفرستم تو زمین.
«برنامهریزی برای آیندهٔ عاطفی» vs «برنامهریزی برای آیندهٔ سمت چپ خط حمله»
